تبليغاتX
برای بهترینم
به اندازه تمام ثانیه های عمرم دوست دارم
هر کاری میکنم با دلم کنار بیام

نمیشه

میفهمی

نمیشه

دلم کوتاه نمیاد

 

 

الان دوست دارم یکی من رو به خاطر خودم دوست داشته باشه یکی که خیالی نباشه وجود خارجی داشته باشه . یک زمانی فکر می کردم ورشکسته شدم و همه احساساتم رو از دست داده ام اما حالا چند وقتیه که دوست دارم احساساتم رو به شراکت بگذارم . اینها رو اینجا ننوشتم که دل دوستام برام بسوزه اینها رو نوشتم تا ثابت کنم حتی اگر حرف های دلت رو هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته کسی که نخواد بشنوه نمیشنوه چه بگی چه بگذاری حرف های ته دلت بغض فروخورده شوند و به گلویت فشار بیاورند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 18:55  توسط جری شیطونه | 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه


کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم


یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم


فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم


می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری


کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا


قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف


میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 12:2  توسط جری شیطونه | 
هنوزم دلم برات تنگه

این چند روز که حال مامان خوب نیست اعصابم داغونه

هیچ کس مثل مامان خونه نمیشه

کاش پیشم بودی

نمیدونم تو هم این حسو نسبت به من داری یا نه؟؟؟

میگی دلتنگمی

میگی خیلی دوست داری بازم منو ببینی

ولی نمیدونم وافعا دلت برای خود خودم تنگ شده یا...

هر وقت میام نت آن هستی و تو هیچی به من نمیگی

بعدشم میگی حواست نبوده

عیبی نداره

خیلی وقته دارم سعی میکنم بهت سخت نگیرم

بهت گیر ندم

غر نزنم

و همشو میریزم توی خودم

مثل خیلی وقتها که باهات بودم

خیلی چیزا دیدیم و شندیم ولی ریختم تو خودم

وقتی نبودی می ترکیدم

ولی به روت نمی آوردم

آخریا تو رفتارم خیلی تاثیر گذاشته بود

عوض شده بودم

و بخاطر خلی چیزا بود

نمیدونم چی بگم

اومدم چیزای خوب بنویسم

وقتی دیدم آن هستی و خبرم ندادی

و الان حتی جواب هم نمیدی

داغون شدم

تا حدی که سعی می کنم بهت فکر نکنم

اه  ه ه ه ه ه ه ه ه

لعنتی

چی از جونم میخوای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 23:12  توسط جری شیطونه | 
چه خوب یادم میاد

روزهایی که از ترس نبودنت به خودم میلرزیدم عزیزم

چقدر سخت بود

اون روزها گذشت و برزخ  ترس نبودنت به سرم اومد نفسم

ترس از دلتنگی و دلتنگ شدن

و الان دارم از دلتنگی میمیرم

اشکم نمی زاره برات بنویسم

امروزم روز خوبی نبود نفسم

یادت میاد داشتیم با هم الان چت میکردیم

چقدر دوست داشتم الان داشتمت

تو بغلم

تو نفسم

روی لبم

نه سیر نگات میکردم

امشب یک عالمه حسرت

واسه نداشتنت

واسه نبودنت

می ترسم دیگه نبینمت

میترسم روزی که می خوامت نباشی

میترسم این ترس هام هم برآورده بشه

مثل ترس جداییی که چه زود رسید

الان اگه بودی می گفتی خره بفهم

دوست دارم

دارم حتی حسرت لحظه های قهرمون رو میخورم

میدونی همش تقصیر منه

چون یه بار گفتم خدا این چه زندگیه من دارم

آخه خدا هیچ کدوم از حرفامو  نشدید

فقط این یکی

خدا کجایی

به همون خداییت قسم

مواظبش باش

ازم نگیرش

شبت خوش عمرم

خوب بخوابی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 0:44  توسط جری شیطونه | 

بهش گفتم دلم برات تنگ شده و نمیدونم چطوری آرومش کنم

بهش گفتم تو به من دیگه مثل قبلا توجه نمیکنی

گفت: بخدا هنوزم برام همونی

گفت: من دوستت دارم تا ابد

گفت: تو همیشه برا من بهترینی

          میفهمی؟ بفهم لطفا

 

 

 

تو یه اس ام اس دیگه نوشت

برام مهمی

دوستت دارم

آینده و حالت برام مهمه

میفهمی؟

بفهم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 16:31  توسط جری شیطونه | 

مردان در مسیر عشق


تا وسعت نا منتهایی نامردنند


گدایی عشق میکنند تا زمانی که به تسخیر قلب زن نامطمئنند


اما همین که مطمئن شدنند


نامردی را در کمال نامردی به جا می آورند


(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 23:12  توسط جری شیطونه | 

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه
برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست
نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست
منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند


که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند
حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم


اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم
که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم


فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه


برو عشقم خداحافظ برو تو گریه حلالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم کن.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 23:11  توسط جری شیطونه | 
تازه فهمیدم

دلیل بد اخلاقی های من

دلیل بی مهری های اون

دلیل خیلی چیزا

دلیل اینکه من چقدر خسته شده بودم

چقدر سال اول خوش بودیم

دلیل اینکه ماه های آخر چقدر زجر کشیدیم

از هم زیادی دلخور می شدیم بیشتر ناراحت می شدیم و خیلی خوش نمی گذشت

میدونستیم میخوایم جدا شیم

میدونستیم داره تمام میشه

این چیزی بود که همون اولش مشخص بود

ولی...

هیچ وقت روزهای آخر رو یادم نمیره

روزهایی که تا به الان افسرده ام کرده

گریه ها...

من از هشت ماه قبلش گریه کردم

بعد فراموش کردم

ولی چندماه قبلش یادم اومد که روز جدایی نزدیکه

نمیزاشتم بفهمه

اونم حال خوبی نداشت

هنوز رو قولم هستم

الکی براش میخندم

اونم گفت:    خوشحالم که به فکر خودت هستی و به خودت میرسی

پ ن: همه بهم میگفتن اون آدم خوبی نیست

حتی یکبار بهم گفتن اون شبیه...

ولی من نمیتونستم قبول کنم

چندبار کاری کرد که هروقت یادم میاد قلبم تیر میکشه

بخاطر اون کارش پیش خیلی ها سرخورده شدم

ولی برام مهم نبود

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 22:45  توسط جری شیطونه | 
من اینجا خوشحال نیستم

خیلی دوست دارم بخندم

ولی نمیتونم دست خودم نیست

کنار خانواده خوبه ولی نمیدونم چرا من لذتشو نمیبرم

جای من اینجا نیست

چرا نمیفهمن من اینجا خوشحال نیستم

من از زندگیم راضی نیستم

نمیتونم بخندم

دوست دارم بمیرم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آخه کجاییییییییییییییییییی

خسته شدم

هر وقت هم به سراغت میام هیچ فایده ای نداره

خیلی حرفا تو دلم هست  ولی میترسم کفر بشه

خودت کمکم کن

میترسم واسه فرار از این وضع مثل دفعه قبل تو یه بدبختی دیگه بیافتم

مگه من آدم نیستم

چقدر با اون بودن خوب بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 22:8  توسط جری شیطونه | 
خدا جونم مگه من خواستم بیاریش تو زندگیم

داشتم با خدا درد و دل می کردم

از تنهاییم از سختی هایی که توزندگی کشیدم

با دوستم بود

میگفت چرا تنهایی

هیچوقت ندیدم با کسی بیرون بری

{خودش سرش خیلی شلوغ بود}

هیچ وقت از این طور دوستی ها خوشم نیومده بود

چیزی نگذشته بود که دیدمش

چشماش...

 

 

 

خدا من کی گفتم میخوامش؟

من گفتم بیارش تو قلبم؟

من نخواستم

من فقط درد و دل کردم

گفتم تا حالا نیومده اگه اومد دائمی باشه

دیگه درد و دل نمیکنم

دیگه باخدا حرف نمیزنم

 

 

 

زندگي دفتري از خاطره است
يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك
يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست
چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 18:9  توسط جری شیطونه | 

وای از اون جایی که قلبم میشکنه به یاد تو


وای از اون لحظه که پرپر میشه خاطــــــرات تو


وای از اون روز که دنیای من از تو ســــــــیر میشه


از همون جایی که قلب من از یاد تو دلگیـــــــر میشه

سلام مهربونم

امروز هنوز از تو خبری نشده و حتما سرت خیلی شلوغه

هر ثانیه گوشیم رو نگاه میکنم ولی نه خبری از تو نیست

نمیخوام زنگ بزنم

اگه بگم حداقل یه اس ام اس میدادی میگی من از اس ام اس بدم میاد

منم هیچی نمیگم

دیگه نمیخوام زیاد اس ام اس بدم که مجبور به جواب دادن بشی

مواظب خودت باش

خوشبختیت آرزومه

 حتی با من نباشی

حتی از خاطره هام جدا شی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 14:47  توسط جری شیطونه | 

میگه این مشکل حل میشه

چطوری؟

میگه منو  تو قوی هستیم

ولی نمیدونه من بدون اون چی میکشم

بهش قول دادم دیگه نگم چقدر اذیت میشم

هر وقت میپرسه چطوری الکی میخندم میگم خوبم

شاید نفهمه الکی می گم

شایدم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 22:49  توسط جری شیطونه | 
واسه اولین بار بود میدیدمش

بهش خیره شده بودم

به خودم اومدم ولی  نه اون یه چیز دیگه است

اولین بارم بود که یکی اینطوری تو دلم جا شده بود

چشماش رو دوست داشتم

ولی نمیدونستم چرا من نمیتونم چشمام رو ازش بردارم

طرز حرف زدنش دلمو میبرد

ولی اون مال من نبود

میفهمی مال من نبود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 15:54  توسط جری شیطونه | 

زندگی چه بازی ها و داستانهایی که نداره

میخوام با داستان زندگیم بیام

امیدوارم سرانجام خوبی داشته باشه

ممنونم دوستهای خوبم که تو تمام این مدت تنهام نزاشتید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 0:36  توسط جری شیطونه | 
سلام دوستهای خوبم

این وبلاگ دوباره راه اندازی میشود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 12:27  توسط جری شیطونه |